تبليغاتX
دست نوشته ها

من حرفی ندارم امای دیدار...

سلام سهم کسی مانند من که حرف زدن بلد نیست.

 

+ تحریری  شنبه سی ام آبان 1388ساعت 17:48  نوشته مهدي رستمي  | 



بنام یا رحمن

با من از من که گاهی گم می شود در یاد باران بی هنگام. حرف بزن...

اخر بخواه برای من. در یاد دایم مرگ. هوای انگونه دوست داشتنی...

+ تحریری  دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 23:53  نوشته مهدي رستمي  | 



با من از گاهی کسی رفت سفر بگو...

با من از یاد که از خاطر کسی جدا نمی شود سخن بگو.

با من از عطر اقاقیای مرگ. از هی هوای بی کسی ...

هی هوای یاد سلام که می پیچد در جان جوانه دیدار . سخن بگو.

این است برای من خواهرترین تبسمی که بر سر مزارم به دیگران سلام می فرستد.

+ تحریری  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 19:3  نوشته مهدي رستمي  | 



دارند به شكوه باران . سلام را نو مي كنند.

بر خيز ....

سلام خواهر ترين كلمه سلام...

+ تحریری  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 12:40  نوشته مهدي رستمي  | 



رو می کنم به سمت باران مدارترین واژه هبوط :سلام

مهربانی طعم فهم عاشقی است. نوش جانتان یاران سلام این بند ه  ی خدای الرحمن.

من درس علاقه میگیرم از همراهی تان.

پایدار بمانید و ارام جان به شکر لبخند باران یاد...

+ تحریری  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 13:0  نوشته مهدي رستمي  | 



به نام کلمه اغاز یا رحمن.

اینک با من از شکوفه درد سخن بگو. تا در هرم عشقی جگر اور

خویش را برای همیشه از یاد ببرم

+ تحریری  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 0:54  نوشته مهدي رستمي  | 



به نام کریم.

دیری است از سمت باران .نوای خوش رویش می اید.

مبارک بادای سلام بادا..

+ تحریری  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 20:31  نوشته مهدي رستمي  | 



کسی انقدر خسته بود تا فهمید از جلاد جهل دل خونم. در دم دیدار سلام. بغضش حریر باران دلتنگی ام.

من از خویش انقدر دلم شکست که چند روزی است در تنور تنبیه نگفتن از مرگ خفته ام.

بدا به حال من که جاهلم به حال سلام.

بدا که نمی دانم گل یعنی کدام کلام از مهربانی.

 

+ تحریری  شنبه چهارم مهر 1388ساعت 20:37  نوشته مهدي رستمي  | 



چرا تو ای خسته. ای از تبار رنجوران. سلام را از یاد برده ای؟
+ تحریری  سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 14:4  نوشته مهدي رستمي  | 



با من از شکوفه لبخند درد ان عاشقی سخن بگو که معنی سلام را میداند.

 

سلام

+ تحریری  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 10:21  نوشته مهدي رستمي  | 



از کوچه خلوتی می گذشت...

کسی بود عین پریدن از جغرافیای هوس..

از کوچه تنها و بی سلام دلش گرفت.

پر گشود و رفت....

...و من ماند و ....

+ تحریری  چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 16:35  نوشته مهدي رستمي  | 



سلام ساده این باده پرست نام الست را پذیرا باشید.

مرا یارای اجابت نکردن بانگ یاران جان نیست.

به یاران جانم که عزیزند همه می گویم:سلام

+ تحریری  پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 13:24  نوشته مهدي رستمي  | 



به نام نام زیبای تمام فصول فصل تماشا. یا رحمن.

با من از تکرار زمزمه درد بگو تا شکوفایی درک....

با من از صبر بگو . از سکوت پیامبران که تکاوران سرزمین ارامشند.

با من از روزی سخن بگو که دیگر هیچ ....

+ تحریری  شنبه دهم مرداد 1388ساعت 12:59  نوشته مهدي رستمي  | 



بنام یا رحمن.

دیر امدم اما تیمار دار بنفشه دل کوچک پرستوی بال شکسته ای بودم که از زمستان ترسیده بود.

دیر امدم  و اینک نماز سلامم نذر چشمان مهر بانتان.

سلام

+ تحریری  چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 10:27  نوشته مهدي رستمي  | 



با من از شکوفه نازک خیال صبر بگو...

بگو که لبخند درد. درک صبح صادق راستگویی است . گر چه خفاش شب پرست . شب را تمام

زندگی تعبیر کند.

با من در خجسته دمان ذکر یا علی. بخوان به نام خدای جبار و منتقم.

یا جبار...

+ تحریری  یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 19:7  نوشته مهدي رستمي  | 



خدای خوب الرحمن سلام.

دل این روستایی گرفتار عشق از دروغ گرفته است و از یاران جانی که زشتی دروغ و دروغگویی را

نمی شناسند.

مرا به من ببخش. و رهایم کن از چنگال جهل تا عمله نظام فریب نباشم.

مرا ببخش که در گفتن سلام انقدر حقیرم که شکوفه ای از تبسم ایمانم. به وجد نمی اید و قلبی

به صداقت جان دادنم در گفتن راستگویی. به تپش نمی افتد.

مرا ببخش و رهایم کن از عفن دروغ.

+ تحریری  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 22:30  نوشته مهدي رستمي  | 



با سلام.

در خلوت با خود و در سکر تحقیق با خویش گفتم در این ایام همان به که گرد تشکیک به چشم نازنین

معرفت نپاشم و حریر محبت را به حرارت جانگداز نقد نسوزانم.

از این رو در وعده سلام این روستایی اگر تا خیر افتاد .پوزش...

...و اما حکایت تحقیق...

دنیا شناسی از دیدگاه علی (ع). که بماند.

+ تحریری  سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 15:53  نوشته مهدي رستمي  | 



با سلام و به نام سلام.

از دیر بازترین اعتقاداتم بود که عدالت یک ارزش اخلاقی نیست. بلکه اخلاق با همه عظمتش بندی

زلف زلزله اسای عدالت است.واما ادب ..

انکه ادب می ورزد از ساده ترین راه عدالت را در اغوش می گیرد. لذا با همه یاران جان که جانشان با

زلف سلام گره خورده است می خوانم از رعایت ادب.

 

+ تحریری  دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 19:46  نوشته مهدي رستمي  | 



این روزها به مرگ و عشق می اندیشم.

وبه سیمای سیمین روی سلام.

نوشانوش طرب باد انکه در قیامت عشق . همیشه در لحظه بی مرگ سلام است.

+ تحریری  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 13:15  نوشته مهدي رستمي  | 



دل انگاه دیگر دل نیست که ادمی ان را چه سهل و سهو تیره و تباه کرده باشد.

دل انگاه دیگر جایگاه رفیع سلام نیست که ادمی جا مانده باشد از شور و شیدایی عشق...

+ تحریری  یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 11:55  نوشته مهدي رستمي  | 



کودک اهسته زیر لب چیزی می گفت:....

تا مرا دید . دیده باشد انگار همبازی سخت کودنی را...

خنده اش گرفت...

و من در شکوه لبخند کودکی بازیگوش. خواندم ملاحت نمکین سلام را...

+ تحریری  سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 16:53  نوشته مهدي رستمي  | 



تو ایا برایم در خجسته دمان باریدن عطر مهتاب. دعای اینکه مهربان باشم و صبوررا. خواهی کرد؟

 

+ تحریری  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 19:48  نوشته مهدي رستمي  | 



چه من ناتمام و تو چه لبریزی از شکوه وقار...

جانم فدای باران ریزی لبخند باشکوه سلام....

+ تحریری  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 13:26  نوشته مهدي رستمي  | 



خوشا به ان امیدی که نیلوفرانه می روید.

خوشا به لبخندی که به معجزه بودنش ایمان دارد.

سلام.

+ تحریری  یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 15:12  نوشته مهدي رستمي  | 



با خویش درعمق شب بی ستاره. مرور کردم روز رستاخیز را....

خوشا ان قلب استواری که در کشاکش چنین هنگامه ای بگوید سلام و مومنانه

لبخند تسلیم بر لبان بندگی اش . نغمه خوانی کند. 

+ تحریری  سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 13:26  نوشته مهدي رستمي  | 



بنام الله الرحمن

سلام خسته از روح خسته می اید.

+ تحریری  یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 17:13  نوشته مهدي رستمي  | 



یا رحمن

چه این روزها کودکی را می مانم که ایستاده رو به اسمان گریه می کند و همه را ....

چقدر دلم برای عطر نمور کو چه دلتنگی . دلتنگ است....

+ تحریری  چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 19:16  نوشته مهدي رستمي  | 



سلام به دوستان جان. نیامدنم نیست مگر به گم شدن در قیامتگاه عشق.

سلسله موی دوست حلقه دام بلاست....

+ تحریری  سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 14:18  نوشته مهدي رستمي  | 



چه این روزها هی هوای دلتنگی مرا احاطه کرده است.

ایا کسی این روزها پرستوی خسته ای را ندیده است؟

ایا ....

+ تحریری  یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 12:28  نوشته مهدي رستمي  | 



چه با شتاب باران بهار می دود. تا بشوید دلتنگی کودک یتیم.

ابی باران با شکوه: سلام.

هر که به جز عاشقان ماهی بی اب دان          مرده و پژمرده است گر چه بود او وزیر

+ تحریری  پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 10:57  نوشته مهدي رستمي  | 





powered by
BLOGFA.COM